آنگاه که آتش فتنه‌های دشمن بر نهال نوپای انقلاب اسلامی باریدن گرفت، فرزندان این خاک، چونان سلحشورانی جان بر کف، قامت بلند رشادت خویش راست نمودند و در پی آن قصیده بلند شهادت را به تاسی از مولایشان حسین(ع) سرودند.

راستی در زمزمه مستانه این لیلا پرستان کوی جنون، چه رازی نهفته است که فرشتگان نیز بدان رشک می‌برند و از نوازش این نغمه‌های عاشقی مدهوشند.

شهیدان هریک اسطوره‌ای بودند که حماسه‌های بلند و بی‌نظیر ایثار، رهین همت آنان بود که در سرسبزترین فصل تاریخ جاودانه خواهند ماند.

چهاردهم بهمن ماه سال 1333 ه ش در شهرستان خوی آن روز شاهد ولادت کودکی بود، کودکی که نامش را قاسم نهادند. دوره ی ابتدائی را دردبستان هدایت(سابق) گذراند و دوره متوسطه را دردبیرستان شمس (سابق) به پایان رساند. با تلاش زیاد توانست وارد دانشگاه شود و پس از اتمام دوران دانشجوئی و گذراندن خدمت سربازی به استخدام شرکت مخابرات آذربایجان غربی درآمد.

در سال 1358 ازدواج کرد، ثمره این ازدواج  سه فرزند است، یک دختر و دو پسر، خانواده‌اش سخت پای بند به مذهب بودند و او را نیز مقید به احکام دین در دامن خود پرورش دادند و همین امر بزرگترین سرمایه زندگی او شد. دوران تحصیلات ابتدائی تا متوسطه او همزمان بود با سال‌های سخت حکومت ستم شاهی او و خانواده‌اش نیز مانند میلیون‌ها ایرانی از ظلم وفساد حکومت شاه بی‌امان نماندند.

محرومیت‌های طاقت فرسای خانواده‌اش حاکی از آن بود، اما این محرومیت‌ها قاسم را بیشتر و بیشتر با توجه به استعدادهای ذاتی که در وجودش بود، مقاوم و متعهد ساخت. وقتی به تهران آمد تا در دانشکده مخابرات به ادامه تحصیل بپردازد در همان روزهای اول به مبارزات دانشجوئی پیوست. سال‌های 1355 و 1356 که اوج سخت گیری و دیکتاتوری شاه بود، طنین رسای اذانش در دانشکده، همراه با صوتی دلنشین بود همه را به پیوستن صفوف نماز جماعت دعوت می‌کرد.

واین زمانی بود که نماز به پا داشتن و گرد هم آمدن در مسجد دانشکده جرم بود و خیلی‌ها که امروز از همه پر مدعاتر هستند از آمدن به مسجد می‌ترسیدند.

هنگامیکه او با اخلاص فراموش ناشدنی از امام زمان( عج) یاد می‌کرد و القاب امام را به زبان می‌آورد، به جان‌ها حیات و به دلها آنچنان قوتی می‌بخشید که یاری رساندن به امام در تبعید را بی‌مهابا می‌پذیرفتند. دوستانش برای همیشه پیام‌های او را آویزه گوش داشتند و در برنامه‌های تفریحی کوه پیمایی که آن روزها راه مفیدی برای گریز از فساد اجتماعی بود گردهم جمع می‌شدند.

او در این برنامه‌ها هم نقش فعالی داشت، سرودهای انقلابی که توسط ایشان خوانده می‌شد، هیچگاه از یاد دوستانش نخواهد رفت.

قاسم لحظه‌ای از یاد خدا غافل نمی‌شد، خودسازی جزء برنامه زندگی روزانه‌اش بود در محافل مذهبی با اشتیاق تمام شرکت می‌کرد و در هر جا نمادی از مبارزه بود، او هم بود.

در اعتصابات دانشجوئی با خط خوب و زیبایش اطلاعیه‌های بزرگ دیواری را می‌نوشت. دافعه وجاذبه‌ی متعادلی داشت، همه او را دوست می داشتند و داشتنی بود.

سال 1355 توسط ماموران ساواک دستگیر شد، پس از آزادی مجدداً به مبارزات خود ادامه داد و پس از اتمام دانشگاه برای خدمت سربازی به پادگان لویزان اعزام شد، این دوران با اوجگیری حرکت انقلاب و صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان‌ها به وسیله نیروهای مسلح همزمان بود در این میان او نیز بنا به وظیفه شرعی به شهید حجت‌الاسلام محلاتی مراجعه می‌کند وبا بیان کارهایی که در پادگان انجام می دهد,از ایشان کسب تکلیف می‌کند شهید محلاتی اجازه نمی‌دهند او از پادگان فرار کند و می‌گویند که برای انتقال اطلاعات پادگان آنجا بماند، اودر کشتن تعدادی از افسران وابسته به حکومت شاه که در شهادت مردم دست داشتند، سهیم بود پس از پیروزی انقلاب همواره در تمام صحنه های آن حضور فعال داشت.

هنوز اولین فرزندش به دنیا نیامده بود که عازم جبهه‌های غرب کشور شد، و به سر پل ذهاب و ارتفاعات بازی دراز رفت تا به دفاع از مرزهای کشور درمقابل متجاوزان بپردازد .  پس از حضور در جبهه‌های غرب یکی از نخستین حملات را علیه دشمن صورت داد و همراه با رزمندگان پیروز اسلام اولین موفقیت را برای کشورمان در جنگ نابرابر و تحمیلی به دست آورد.

در آن موقع هنوز در جبهه‌های جنوب که کانون درگیری‌ها بود عملیاتی از جانب ایران صورت نگرفته بود، بعد از آن راهی جبهه‌های کردستان شد، جبهه‌ای که در آن روزها، سخت ترین شرایط را در پیش رو داشت. نیروهای ضد انقلاب در شهرها و جاده‌ها شرایط ناامنی را به وجود آورده بودند. ضد انقلاب سعی داشت تا با جلب توجه مسئولین کشور و اداره کنندگان جنگ به خود، آنهارا از توجه به خطوط مقدم جبهه و رویاروئی با دشمن بعثی غافل کند و تزلزلی در اجتماع ایجاد نماید.

اینجا بود که قاسم با درک چنین شرایطی به کردستان رفت و با به دست آوردن تجربیات جدید تا آخرین روزهای پایان گرفتن جنگ در آنجا ماند. او ارتفاعات سخت و صعب‌العبور منطقه کردستان را شناسائی کرده بود. از ارتفاعات بلند مشرف بر مریوان و ارتفاعات دزلی تا ارتفاعات مشرف بر بانه، در آنجا مسئولیت سپاه را نیز به عهده گرفته بود.

با تلاش شبانه روزی و توانی خستگی ناپذیر و با بیداری و هوشیاری تحسین برانگیز خود مانع هرگونه تحرکی بود که از سوی ضد انقلاب طرح‌ریزی می‌شد، پس از حضور در مریوان در سال 1361 ابتدا فرماندهی سپاه سروآباد را بر عهده گرفت،  بعد ازمدتی مسئولیت عقیدتی سیاسی سپاه مریوان را عهده‌دار و بالاخره قائم مقام فرمانده سپاه مریوان شد.

بعد از آن عازم بانه و به مدت چهار سال ، تا هنگام شهادت در سمت فرمانده سپاه پاسداران این شهر مهم مشغول خدمت می‌شود، در دوران خدمت در بانه، چنان با مردم در می‌آمیزد و در دلشان جای می‌گیرد که همه به او عشق می‌ورزند،  تمام مردم او را حامی و یاور بی‌ادعا و دلسوز خود می‌دانند.

بالاخره در تاریخ 12 تیر ماه 64 در اطراف شهر بانه در منطقه سوره‌کوه با همکاری پس مانده‌های ضد انقلاب و دشمنان خارجی وجود  پرخیرو برکت قاسم نصرالهی از اسلام ایران بزرگ ومردم بانه گرفته شد، او در این روزبه ملکوت اعلی پرواز کرد و پیکر مطهرش سال‌ها در خاک دشمن ماند ت ابعد از پذیرش قطعنامه و به هنگام تبادل پیکرهای مطهر شهدا با جنازه‌های دشمن،  پیکر پاکش از منطقه شیلی در نزدیکی شهر پنجوین عراق که توسط  نیروهای بعثی به خاک سپرده شده بود خارج و در تاریخ سوم شهریور ماه 1367در روز پنجشنبه طی مراسم  بی‌نظیر و شایسته با حضور مردم مخلص و متدین بانه تشیع و پس از یکروز طی مراسمی مشابه در بهشت  زهرا  تهران در جوار سایر شهدای گرانقدر اسلام آرام گرفت.

https://www.google.com/maps/place/Surkouh,+Gilan+Province,+Iran/@37.1223941,50.216403,15z/data=!3m1!4b1!4m5!3m4!1s0x3f8ac4d888b79d29:0x97b8c67774e5da2f!8m2!3d37.1235065!4d50.2257306